شرطهای دیوان سنایی

شرطهای دیوان سنایی

نویسنده: دکتر محمدسرور مولایی

شرط معانی مختلف دارد. می‌تواند به معنی نشان، علامت، لزوم و امثال این معانی باشد. در حکمت، شرط را نوعی دلالت می‌دانند. ابزاری است برای رسیدن به امری دیگر. در فقه و اصول شرط امری خارجی از شئ است که در صورت نبودش از ارزش امر اول کم نمی‌شود. برای مثال وضو شرط نماز است و نماز بدون وضو باطل است، ولی همچنان ارزش دارد. در اشعار سنایی آگاهی و بیداری وجود دارد. اشعارش نشان از دردمندی آگاهانه و پایبندی به اصول اخلاقی و اندیشه می‌دهد.

کلمه «شرط» به معنای لغوی، فقهی، کلامی، فلسفی و حکمی است. آنچه ما مطرح می‌کنیم، بعضی از مفاهیم در دیوان سنایی است که چه شرط آنها تحقق پیدا کند و چه نکند، به ذات خود ارزشمندند؛ منتهی سنایی در این حد نمی‌ماند که این شرط تحقق پیدا نکند، بلکه وارد قلمرو انتقادی، اعتقادی، حکمی و فلسفی می‌شود؛ یعنی به هر کسی که قائل به وجود ارزش‌هایی در فرهنگ، اخلاق، جامعه، باور، کردار و رفتار هست، هشدار می‌دهد تا زمانی که شما شرط لازم این ارزش را نداشته باشید، با شما سر دعوا دارم.

صفت بیداری و آگاهی

نقد سنایی نقدی ارزشی است. از نظر وی ایمان، صداقت، راستی و درستی شروطی دارد که اگر محقق نشود، باید در ادعای مدعی شک کرد. در جمع‌بندی ساده‌تر می‌توانیم بگوییم که شرط در ارتباط با موضوع مورد نظر این است که آن موضوع، شئ یا امر به‌ذات وجود دارد و ارزشمند است؛ اما تحقق عملی‌اش بر وجود شرط یا شروطی متوقف است؛ یعنی آن امر یا شئ تحقق عملی پیدا نمی‌کند تا شرط یا شروط لازم آن عمل نشود، البته اگر هم نشود، چیزی از ارزش ذاتی آن چیز کاسته نمی‌شود. به دلیل فقدان اسناد یا احیانا با اینکه اسناد بسیاری هم در دست است، کسی تا به حال تمامی شاعران و گویندگان زبان فارسی را از زمان ظهور زبان فارسی نو یا دری تا امروز احصا نکرده است. توجه ما بیشتر به بزرگان شعر فارسی بوده که در زمان گذشته هم تجربه‌های تاریخی و اجتماعی ما نگذاشته به حیطه فراموشی بروند، ولی باز هم در این جمع که شمارشان از ده‌هزار نفر هم بیشتر است، سنایی در شمار آن عده شاعرانی است که در او صفت بیداری، آگاهی، دردمندی و پایبندی به ارزش‌های اخلاقی، علمی، فرهنگی، اجتماعی و مدنی بسیار بیشتر از دیگران است، به همین سبب هر قدر این ارزش‌ها در جامعه عمیق‌تر باشد و در ساختار اجتماعی دخالت بیشتری داشته باشد، پایداری و استمرار آن ارزش‌ها می‌تواند مورد بحث قرار گیرد.

این پایداری درست متناسب با آن پایداری، نام، آوازه و دمخوری ما با شاعران است؛ یعنی هر چقدر مسائل عمیق‌تر، جدی‌تر، بنیادی‌تر و شامل حال انسان‌ها در دوره‌های مختلف اجتماعی می‌شود، آن شاعر اگرچه صدها سال پیش از ما زیسته باشد، شاعر زمان ما نیز هست، مثل حافظ. آنچه حافظ را برای ما محبوب کرده، این است که عمده‌ترین، عمیق‌ترین و ژرف‌ترین مسائل انسانی را در باب مسائل مختلف مطرح کرده است. حافظ زمانی که وارد مسائل و قضایا می‌شود، آنها را بنیادی‌تر مطرح می‌کند؛ یعنی به طریقی طرح می‌کند که شامل همه دوره‌ها شود و از آن هم باز نتایج بسیار جدی می‌گیرد، به طوری که ما خودمان را ۶?? یا ۷?? سال پس از زمان حافظ، درست در فضای فکری او و در مسائلی که مبتلابه ذهن آن بزرگمرد بود، می‌بینیم. به نظر من امیدوارترین و خوش‌بین‌ترین شاعر جهان، حافظ است و در هیچ حالی در دیوان این شاعر بزرگ نومیدی وجود ندارد.

هنوز شعر سنایی پیام دارد

سنایی بیدار، هوشیار، بسیار دردمند و منادی‌گرارزش‌های اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی است. به همین دلیل تا وقتی آن اعتقادات پایدار و استوارند و آن باورهای فرهنگی وجود دارند، شعر سنایی برای خواننده هم پیام دارد و هم می‌تواند دستگیر ما برای ادامه زندگی و درست‌تر رفتار کردن باشد. پایبندی حکیم سنایی به این ارزش‌ها موجب شده که او از یک طرف به وارونگی ارزش‌ها بیندیشد و متأثر شود، از طرف دیگر ارزش‌ سر جای خودش هست، ولی با آن بازی شده و به کلام، زبان و شعار تبدیل می‌شود و در عمل وجود ندارد که در اینجا یکی مثل حکیم سنایی با اقتدار پیش می‌آید و یقه ما را می‌گیرد و انگشت روی تمام ادعاها می‌گذارد.

امام غزالی یکی از متفکران بزرگ تمدن اسلامی است. وی طبقات جامعه اسلامی را در تاریخ به پنج دسته تقسیم می‌کند: گروه عام که تعداشان کثیر و بی‌شمار و نامشان «مسلمین» است. بعد از آن «مؤمن» است و بعد «موقن» و تا مرحله پنجم می‌‌رسد. در بین مسلمانان تعداد مؤمنان اینقدر اندک است که در بین موقنان، تعداد مؤمنان. در یکی از اشعار سنایی به شرط انسانیت و اخلاق برای نزدیکتر شدن به خداوند دلالت شده است. در قدیم سفر به خانه خدا با کاروان صورت می‌گرفت و توقف بسیار بود. در این شعر سنایی به منزلت و اخلاق انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که منزلگاه اصلی تو عرش است. اگر می‌دانی که از آنجا آمده‌ای، آن را در زمین پیدا نمی‌کنی و جهت حرکت تو باید به سمت دیگری باشد. منظور او اصلاح شخص است. بدون اصلاح، به خداوند نزدیک نمی‌شوی، هرچند سفری پرمشقت را طی کنی.

زبان خشن و شورشی

در بیت «دوش مرغی به صبح می‌نالیدر عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش» از شیخ اجل سعدی، شرط به کار رفته است و شرطهای سنایی هم از همین قبیل است، منتهی زبان سنایی، زبان سعدی نیست؛ چون زبان سعدی، نرم، لطیف و هموار است و آنجایی هم که ایراد می‌گیرد و انتقاد می‌کند، بسیار با لطافت تذکر می‌دهد؛ اما زبان سنایی خشن و زبان یک شورشی است، چون دوره او دوره‌ای است که زبان هنوز به لطافت سبک عراقی نرسیده است؛ اگرچه این قضیه در غزلهای سنایی آغاز می‌شود. در باب غزل عاشقانه همتایی برای سعدی وجود ندارد. آنقدر این شاعر جزئیات عشق را دیده که حد ندارد.

پذیرش یک ارزش، باور، کار و امثال اینها در مجموع یک موضوع نظری است، چون نظری، قولی، زبانی و شعاری است. مرحله دشوار آن تمییز میان باورمند حقیقی و راستین با غیرواقعی، کاذب و دروغین را دشوار می‌کند؛ ناچار برای تشخیص صادق از کاذب باید معیار و ملاک‌هایی در کار باشد که این معیار و ملاک‌ها جزء تحقق عینی و عملی شروط هر باور، ارزش و ادعا می‌تواند باشد؛ به سخنی دیگر، آن امور ذهنی و نظری وقتی به عینیت می‌رسد که مدعی در عمل آن را اثبات کند و به شروطش پایبند باشد. به هر پیمانه‌ای که شروط باریکتر باشد، ممیزه‌ها ظریف‌تر و کار دشوارتر می‌شود، تا جایی که کوچکترین نقص در جزء کوچکی از این شروط، بسیار بزرگ و جبران‌ناپذیر به شمار می‌آید.

غزل سنایی با ردیف «شرط نیست» در قصاید هم آمده است. شرطها در زبان فارسی فقط محدود به کلمه «شرط» عربی نمی‌شود، بلکه در زبان فارسی یک حرف اضافه به اسم «تای شرط» داریم که مفهوم همین شرطی را دارد که گفتیم.

منبع: روزنامه اطلاعات

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.