
کتایون مزداپور
داستانهای شاهنامه را از نظرگاه توصیف تاریخ و توالی تاریخی به سه دورۀ اساطیری و پهلوانی و تاریخی تقسیم کرده اند: از آغاز تا عهد فریدون را اساطیری و پادشاهی فریدون تا اسکندر را عهد حماسی / پهلوانی و پس از آن را دوران تاریخی خوانده اند. این دوره بندی نه تنها از لحاظ تواتر تاریخی بلکه به دلایلی دیگر چون فشردگی و تفصیل در بیان، کاربرد نمادهای اساطیری و ذکر تاریخ، شکل حوادث و ارزش داستانی و نوع قهرمان درست است. با وجود این، سه دورۀ زبر نوشته را نمی توان سهل و با خطی روشن و مستقیم از یکدیگر جدا کرد: عناصری از دوران اساطیری در دوران حماسی / پهلوانی، و عناصری از این هر دو در داستانهای تاریخی هست.
شاهنامه، در روایت فردوسی، فی الواقع فاقد داستان آفرینش است و خردآفرینی خداوند و خلقت عالم و آدم به قدرت پروردگار سرآغاز سخن اوست که پس از حمد آغازین می آید. کیومرث و طهمورث و هوشنگ و جم و ضحاک و فریدون، که نامشان در اوستا برجای است، در شاهنامه همه شاه خوانده می شوند و نشانهای اندکی از بنیاد اساطیری آنها بازمانده است. از سوی دیگر، داستانی مانند زادن اردشیر بابکان و نیز زال و حکایت بهرام گور در هندوستان را بیشتر باید اساطیر و افسانه دانست تا تاریخ و حماسه. همچنین نه تنها اصولاً داستان اسکندر و داراب و دارای دارایان را باید آمیخته ای از تاریخ و افسانه شمرد، بلکه سراسر دورۀ حماسی / پهلوانی و تاریخی شاهنامه از افسانه و نمادهای اساطیری آکنده است.
فرهنگ، پاییز 1369 شماره 7
منبع: پرتال جامع علوم انسانی