
نویسنده: محمد بهنام فر
چکیده: دنیا از نظر تعلق قلب است به هر چیزی که انسان را از خدا غافل سازد. مولانا معتقد است: اصل باغ و گلزار جهان در جان و روح است که انعکاس آن بر آب و گل دنیا افتاده است. او دنیا را زن جادوگر می داند که با سحر و افسون همه را فریب می دهد. در نظر او تمام موجودات و ممکنات دنیا همواره در حال تغییر و تحولند. علاوه بر اینها در موارد متعددی از داستانهای پیامبران نیز برداشتهای لطیف و تمثیلی خاصی از دنیا ارائه می دهد.
مولوی با آن که از دنیا با تعبیراتی نظیر: چاه، زندان یا بیان یاد می کند که هر چه زودتر باید از آن رهایی یافت اما در عین حال کل عالم را چون سبویی می داند که از علم و جمال سرشار است.
ادبیات و علوم انسانی (دانشگاه بیرجند) 1381 شماره 2
منبع: پرتال جامع علوم انسانی