باژگونگی امور عالم در مثنوی مولانا

باژگونگی امور عالم در مثنوی مولانا

نویسنده: سیّدناصر جابری

چکیده: باژگونگی امور عالمْ اصلی است که مبنای بسیاری از قصّه‌ها و اندیشه‌های مثنوی بر آن گذاشته ‌شده ‌است و بررسی آن می‌تواند یکی از مهم‌ترین عوامل جذابیّت این اثر را تبیین کند. بر این اساس، در این مقاله نخست گونه‌هایی از باژگونگی معرّفی می‌شود؛ مواردی مانند: ترجیح مرگ بر زندگی، دیوانگی بر خردمندی، بلاهت بر هوشیاری، غلامان بر سروران، قهر بر لطف،مطلوبِ نزدیک بر دور، مدارا بر انتقام،نفی بر اثبات و… . سپس به دلایل وجود باژگونگی در عالم پرداخته ‌می‌شود؛ دلایلی مثل باژگونگی قواعد بارگاه الهی، باژگونگی ظاهر و باطن، تقدیر، نزدیکی مطلوبی که تصوّر دوری‌اش می‌رود و اندیشۀ بنیادی مرگ و فنا. موانع درک این قاعدۀ شگفتْ دنیا و هرچیزی است که رنگ هستی دارد. بندِ نگهدارندۀ هستی نیز عقل و محصولات آن است که باید از سرِ راه برداشته شود. این مضامین در قصّه‌های گوناگونی تبیین می‌شود و هدف مولانا از طرح آن‌ها، رسیدن به اصل مهم و دشوارِ فهم فناست؛ زیرا از نظر او همان‌طور که حقیقتِ بسیاری از امور عالمْ خلاف ظاهر است، هستی نیز برخلاف آنچه تصوّر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، در نیستی پنهان است؛ اما لازمۀ شناختش درک لعبِ باژگونه و اشاره‌های معکوس عشق است.

دریافت مقاله

ادبیات عرفانی، دوره 3، شماره 6، بهار و تابستان 1391

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.