
نصرالله پورجوادی
پژوهندگانی که در تاریخ فلسفه و حکمت اسلامی ایران تحقیق کرده اند عموماً سیر تفکر فلسفی را در آثار بزرگانی چون فارابی و ابن سینا و سهروردی (شیخ مقتول) و خواجه نصیر طوسی و ملاصدرای شیرازی و پیروان ایشان پی گرفته اند. تفکری که این بزرگان در آثار خود بیان کرده اند البته فلسفی است، اما این فلسفه اساساً مبتنی است بر همان سنت فلسفی که در یونان آغاز شده بود، و همان طور که می دانیم، با این سنت فلسفی همواره مخالفتهای شدیدی می شد، مخالفتهایی که جنبۀ سلبی داشت. اما در عین حال کسانی هم بودند که می خواستند از راه دیگری مسائل فلسفی و مابعد طبیعی را مطرح کنند و به آنها پاسخ گویند. در نتیجۀ این کوشش ها سنت یا سنت های فکری و قلسفی دیگری در ایران پیدا شده است که مسائل عمیق حکمت و فلسفه را به وجه دیگری طرح و به زبان دیگری بیان می کردند. این روش، که با روش یونانی فرق داشت، روشی بود که حکمت و فلسفه و ادب را متحد می کرد و از زبان شعر بهره می جست. یکی از کمالات ادبیات فارسی نیز دقیقاً همین است. ادبیات فارسی، به خصوص شعر، گنجینه ای است که تقریباً همۀ فعالیتهای عقلی و ذوقی ایرانیان را در خود جای داده است…..
نشر دانش آذر و دی 1371 شماره 73
منبع: پرتال جامع علوم انسانی