
ادامه گفتار دوم: سید محمدتقی هاشمیان
عوامل شکوفایی و مانایی فرهنگ و هنر ایرانی
چهار منطقه ای و آب و هوایی موجود در محدوده ی فوق قابل تفکیک است نواحی معتدل شمالی نواحی کوهستانی در شمال و غرب نواحی گرم و خشک شرق و مرکزی و جلگه ی خوزستان و فارس که در هر یک از این نواحی مناطق باستانی مکشوفه ی بسیاری موجود است که تأییدی بر وجود تمدنهای پیشین آن می باشد. منطقه ی محل سکونت هنرمند و صنعتکار باستانی تأثیر مستقیم بر محصول تولیدی داشته است به طور مثال در مناطقی که دارای ذخایر غنی معدنی بوده اند هنر فلزکاری و در نواحی مرکزی که خاک رس مرغوبی دارد هنر سفالگری نمود بیشتری یافته است. البته در پیدایش آثار هنری دو عنصر دیگر نیز مشخصاً تأثیر گذارند سفارش دهنده و پدید آورنده بررسی ذهنیت این دو گروه بسیاری از نکات مبهم در تاریخ هنر را روشن میسازد.
پروفسور پوپ عوامل شکوفایی و مانایی هنر ایران را به چهار بخش تقسیم کرده است:
1. فرهنگها و تمدنهای گوناگون و متضادی که ایران پیوسته با آنها در تماس بوده است.
2. مذهب
3. سنتهای متراکم و تکیه بر هنر گذشتگان
4. حمایت شاهان (پوپ ، ۲۵۳۵ ،۴۰)
برای بررسی فرهنگ هر قوم از سه دسته منابع میتوان استفاده کرد: الف- آثار تاریخی و کشفیات باستان شناسی -ب مدارک تاریخی مکتوب ج- بررسی اساطیر، البته با نگاهی فراتر از اشخاص و سلسله ها زیرا در نگاهی دیگر تاریخ عبارت میشود از تحقیق حال جامعه ی فعال نه جنگ پادشاهان دیگر شرح حال اشخاص قوی صفحات تاریخ را تشکیل نمی دهند بلکه شرح اختراعات بزرگ و افکار نو اساس تاریخ می گردند ویل دورانت (۱۳۴۸ (۵۱۷ تاریخ به معنای خاص امروزی به اعتبار شناخت فرهنگ و تمدن معتبر و با ارزش است و گرنه دانستن سرگذشت اشخاص و اقوام تنها از نظر حکومتی و فردی چنان ارزشی ندارد. بطور خلاصه برای بررسی شکوفایی و مانایی باید عوامل مختلفی چون تمدن، فرهنگ و مظاهر آن چون پیشرفت صنایع، مذهب، ادبیات و اسطورهها را در نظر داشت زیرا تمامی این عوامل دست به دست هم داده و میزان آزادی عمل هنرمند یا سفارشدهنده را مشخص میکنند. سفارشدهندگان آثار هنری نیز نقش عمدهای در رواج و شکوفایی هنر و صنعت دارند. در دوره هخامنشیان صنایع کوچک در ایران رشد نکردهاند زیرا مشتریانی که میتوانستهاند این قبیل صنایع را زنده نگه دارند پادشاهان و بزرگان کشور بودهاند که بیشتر اوقات کارهای خود را به هنرمندان خارجی سفارش میدادند. پوپ) ۲۵۳۵ .۴۰(
برخلاف دوران معاصر زندگی انسان کهن در میان افسانهها، مذهب، تابلوها و سلیقه حکومت وقت احاطه میشده است. مذهب به عنوان نهاد اصلی حکومت بخش اعظمی از ثروت را نیز در اختیار داشته است و این ثروت پشتوانه خلق آثار هنری گرانبها و ماندگار به شمار میآید. هنر خارج از این حیطه در حد ظرف و مهر آن هم تنها در قشر ثروتمند جامعه وجود داشته است.
در دورههای مختلف تاریخی خلق آثار هنری بستگی تنگاتنگی با سفارشدهنده اثر یا مخاطب آن دارد و این تأثیر گاه تا اندازه سلیقه و عقاید شخص هنرمند مهم شمرده میشود. از سوی دیگر در جوامع باستانی به هنرمند همانند سایر افراد جامعه نگریسته نمیشده و گاه تا حد یک روحانی مقام مییافته است.
مذهب ، گذشته از آنکه به عنوان عقیده هنرمند به طور خودآگاه یا ناخودآگاه در شکلگیری اثر هنری تأثیر دارد نقش مهمتری را نیز به عنوان سفارشدهنده بازی میکند و از آنجایی که در ایران از دیرباز تاکنون همواره مذهب با قدرت سیاسی روز همراه و گاه یکی بوده است بررسی این دو مقوله جدا از هم ممکن نیست. ازسارگن شاه آکاد تا خسرو انوشیروان هر دو پیوند محکمی با دین دارند یا لااقل این گونه وانمود می کنند!
بنا بر سنتهای کهن که در کتیبههای هخامنشی نیز دیده میشود اتحاد و وحدت دین و دولت میتوانستهاند قدرتی عظیم به حکومت ببخشند. شاهان هخامنشی در اصل برای خود و اعمال خود تقدسی دینی قائل بوده اند و در حماسههای ایرانی، کیخسرو نمونه و الگوی شاهی به شمار میآمده است. زیرا دارای شخصیتی روحانی بوده که سرانجام هم به آسمان نزد خدایان صعود کرده است. (بهار ۵۴،۱۳۷۵)
هنر اسلامی دارای ماهیت دینی و معنوی است که نه فقط در بارزترین مظهر آن یعنی معماری مسجد بلکه هم چنین در عرصههای خوشنویسی هنرهای تزیینی و هنر تصویری نمایان شده است. با این حال هنر اسلامی بیش از آن که حاوی صور و موضوعات مذهبی باشد تبلور روح ایمان توحیدی مسلمانان است در قالبی انتزاعی. (پاکباز ، ۱۳۸۱، ۷۲۵)
در بررسی تاریخی اشاره به این نکته لازم است که هنر اسلامی یکباره با ظهور اسلام پدیدار نشده است زیرا ساکنان شبه جزیره عربستان به خصوص قبایل بیابان گرد سنت هنری خاصی نداشتهاند. ویژگیهای اساسی هنر اسلامی در حدود یک قرن پس از رحلت حضرت محمد (ص) و در اواخر قرن شکل گرفتهاند. هنرمندان ایرانی نیز پس از فتح ایران به دست اعراب مسلمان وارد دوره جدیدی از زندگی هنری خود شدهاند. آنها از دوره ساسانی و اوج تزیینات دیداری و ظروف طلاکوب و نقره و تجملات فراوان درباری وارد دوره ای شدهاند که حاکمان آن در اتاقهای ساده گلی زندگی میکردهاند. استفاده از طلا و ابریشم را برای مردان حرام میدانستهاند. نقش انسان و حیوان بر روی اشیاء یا پارچهها ممنوع بوده است. حدوداً دو قرن طول کشیده تا دوباره آرایه های تزیینی به شکلی محتاطانه و به آهستگی جای خود را در کنار صفحات کتابها باز کرده اند. هنرهایی چون مجسمه سازی و تصویر سازی از چهره ی انسان تا قرنها مهجور مانده و هیچگاه به روزهای اوج خود برنگشته اند. اینها محدودیتهایی بوده که جهان بینی جدید اسلام نسبت به تفکرات عصر ساسانی اعمال کرده است اما در عوض رفته رفته توجه به نگرش انتزاعی در خلق آثار هنری که بسیار نزدیک تر بوده است به اندیشه های آسمانی تجریدی و روحانی اسلام رواج یافته که خود نقش اساسی را در شکوفایی و مانایی فرهنگ و هنر ایرانی ایفا کرده است.
نکته ی دیگر آن که هر چند ممکن است که در اثر ورود و تسلط یک فرهنگ در یک جامعه هنرها و فنون آن جامعه محو گردد اما حضور فرهنگ اسلامی در ایران نه فقط موجب امحای هنرها نگردیده بلکه ضمن تداوم شکوفایی آنها را در برخی زمینه ها نیز موجب گردیده است.