نکات عرشیه شماره 12

نکات عرشیه شماره 12

ادامه گفتار سوم :سید محمد تقی هاشمیان

سنت گرایی در فرهنگ و هنر ایرانی

در طول تاریخ ایران شاهکارهای عظیمی از آثار هنری به وجود آمده است، این شاهکارها نمونه ای از هنر ایرانی و قدیمی بوده و نشان از حضور معنوی این آثار دارد.
آن چه که اکنون لازم است بازیافتن اصل و مبانی حقیقی هنر قدسی و سنتی است. از دیدگاه سنت گرابان هنر دینی تنها به هنری اطلاق می شود که رابطه ی مستقیم با شعائر و فرهنگ دینی دارد یعنی به طور کلی از دین و شعائر دینی الهام می گیرد. از منظر سنت گرایان هنر دینی و هنر سنتی دو وجه این هنر معنوی هستند لیکن مهم تر از این دو هنریست که اینان از آن به عنوان قدسی تعبیر می کنند. میان این سه وجه تجلی هنر معنوی مرزبندی مشخصی وجود دارد.

هنر قدسی زبان خاص خود را دارد و پیام آن جهان شمول است. پیام هنر قدسی در حیطه ی همه ی ادیان یکی است، اما تجلیات این پیام در کیان هر دین اشکال خاص خود را دارد در چارچوب مسیحیت این وجه در هنر شمائل برداری و در حیطه ی اسلامی در هنر تلاوت قرآن کریم خوش نویسی معماری قدسی و نیز در برخی از آثار ادبی و عرفانی متجلی است.

حقیقت این است که اصطلاح «سنت» به معنایی که در دهه های اخیر در زبان فارسی در حوزه های دینی فلسفی و جامعه شناسی به کار می رود، همانند اغلب كلمات مستعار فقط ظاهری عربی دارد و معنای اصلی خود را در پیوند با فرهنگ ایرانی از دست داده است. این کلمه در عربی معانی متعدد دارد که معروف ترینشان عبارتند از: روش؛ آیین رسم؛ عادت و دستور. در حوزه ی دین نیز تقریباً با همین معانی به کار می رود که به طور خاص مبین گفتار و کردار معصومان است. اصطلاحاتی از این دست که در فارسی مفهومی کاملاً مغایر معنای اصلی خود یافته اند، فراوانند. حتی برخی از مفردات و ترکیبات قرآنی که «سنت» یکی از آنهاست به رغم شأن نزولشان و این که تغییر و تبدیل در آنها جایز نیست، معنای دیگری یافته اند که کاملاً عکس معنای اصلی آنهاست. از جمله ترکیب معروف كن فيكون» که اصلا به معنای «شدن» به وجود آمدن» و «آفریده شدن» است حال آن که در فارسی به معنای از میان رفتن و چیزی با اساس کاری را در هم ریختن است. (دهخدا)

کلمه ی «سنت» نیز به مفهومی که در دهه های اخیر در گفتارها و نوشتارهای فارسی مصرف میشود ابداً دارای مفاهیمی نیست که در واژه های عربی آمده است. دین پژوهان و دین اندیشان در بحث از سنت و سنت گرایی به مفاهیمی توجه دارند مقابل بنیادگرایی است، یعنی آن نوع دین داری و دین اندیشی که نظر به احکام و تعالیم اصیل در بستر تسامح دینی دارد و به خلاف بنیاد گرایی، امر به معروف را به حضور در عرصه ی سیاست و سررشته داری امور دنیوی ترجیح می دهد.
از سوی دیگر اهل فلسفه و جامعه شناسان از سنت معنایی را در نظر دارند که با تجدد خواهی یا با اندکی تسامح با مدرنیته در تقابل است، به عبارت دیگر سنت از منظر غالب فیلسوفان و به خصوص جامعه ،شناسان به ،فرهنگ، اندیشه آداب و رسومی اطلاق میشود که از حرکت و پویایی باز ایستاده و تبدیل به موانع مزاحمی در مسیر مدرنیته گشته اند.
اگر کمی با دقت به موضوع نگاه کنیم «سنت» در بطن جامعه ی ایرانی معنایی دارد به کلی متفاوت از آن چه که دین اندیشان، فیلسوفان و جامعه شناسان می اندیشند. این معنایی است که باید از درون ایران فرهنگی بیرون کشیده شود. ولی سنت گرایی چشم انداز دیگری هم دارد و آن سنت گرایی ایرانی است. این سنت گرایی با تعریفی که دین اندیشان از سنت دارند وفق نمی دهد زیرا به رغم وابستگی به ریشه ها با فرهنگ و عقل جمعی جامعه یا به عبارت دیگر با تاریخ در حرکت است. یعنی که تحول می پذیرد و گرچه بنیاد اندیشه های کهن است ولی شمایلی امروزین دارد. این سنتی است که به قول هانری کربن «قلب تپنده ی فرهنگ ایرانی» است. سنتی که در حکمت اشراق تبلور یافته در عرفان ایرانی چهره نموده و تشیع را در دامانش پرورش داده است. این سنت نه در اساطیر اولین محصور است و نه با مدرنیته در تضاد زیرا دیدگاهی است که از آغاز پیدایی اقوام ایرانی شکل گرفته و در طول تاریخ که  متجاوز از چند هزار سال است راه ،پوییده خرده فرهنگها را جذب یا دفع کرده مورد تأیید نسل های مختلف قرار گرفته تا به عصر حاضر رسیده است. بنابراین نواندیشی و تجدد گرایی، اکنون بخشی از این سنت است سنت ایرانی به گواهی تاریخ در هر کجا که مانعی فرهنگی در مسیرش دیده آن را در خود هضم نموده و بی آن که هویتش را از دست بدهد، به صورت تازه ای بر بنیاد اندیشه های کهن ظاهر شده است. در اینجا شاید این تصور پیش آید که تعریف مذکور را می شود برای فرهنگ نیز به کار برد، ولی باید توجه داشت که فرهنگ در بستر سنت یعنی بر بنیاد دیدگاه های مقطعی پدید می آید که یا باقی میماند و یا از بین میرود،

فرهنگ ممکن است ازمیان برود ولی سنت از میان نمی رود، زیرا اگر از میان برود، یک سنت نیست. سنت ایرانی دیدگاه های در هم تنیده ای است که شناخت هر یک از آن ها به حوزه ی خاصی از فرهنگ مربوط میشود، چنین مفهومی از سنت بسیار استثنایی است و هیچ سرزمینی را نمی توان یافت که همانند ایران همه ی عوامل سنت ساز آن از دین گرفته تا زبان و دیگر عناصر فرهنگی چنان در هم ممزوج شده باشند که واحدی غیر قابل تفکیک را تشکیل دهند.

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.