نکات عرشیه شماره 11

نکات عرشیه شماره 11

گفتار سوم :سید محمد تقی هاشمیان

سنت گرایی در فرهنگ و هنر ایرانی
تا چند سال پیش وقتی از سنت صحبت می کردیم، پدیده ای با مفهوم عقب گرایی و صرفاً بازگشت به آداب پیشینیان در ذهن تداعی می شده است. ولی مفهوم دقیق سنت از دیدگاه سنت گرایان به گونه ای است که ریشه در گذشته دارد، چشم به آینده دارد، ولی در حال حاضر زندگی میکند و میشود روی آن دست گذاشت و با این ویژگیها آن را مشخص کرد، تا جایی که رابطه ی بین معنویت و شریعت را به ارتباط پوست و مغز یک گردو تشبیه میکنند؛ چنان که هیچ گردویی بدون پوست معنا پیدا نمی کند، معنویت نیز از دیدگاه سنت گرایان جدا از شریعت بی معنا است. شریعت در ذات خود آدابی دارد که تکرار آن سبب مانایی است. این آداب و رفتارهای پیوسته که کاملاً ریشه در مبانی فکری دین دارد همان سنت است. هنر ایرانی به دلیل دین مداری و ممزوج بودن آن با مبانی اعتقادی و اندیشه ای ،دین وابستگی دلنشین با آداب و سنتهای مرتبط با آن دارد که حاصل آن سنت گرایی در فرهنگ و هنر و مهم تر از آن رمز مانایی و شکوفایی تمدن ایرانی است و نمود آن به فراوانی در ،معماری کتابت و کتاب ،آرایی نگارگری تذهیب و تشعیر و عناصر تزیینی مورد استفاده در هنرهای صناعی نظیر ،فرش گلیم و منسوجات و … و حتی ادبیات یافت می شود که زینت بخش مجموعههای ،تاریخی هنری و فرهنگی داخل و خارج کشورند به دلیل همین تأثیر گذاری و اهمیت نقش سنت در توسعه و ماندگاری فرهنگ و هنر ایرانی و نیز رویکردهای متفاوتی که امروز در مکتبهای جدید هنری و فرهنگی مطرح است ذهن بسیاری از اندیشمندان در حوزه ی فرهنگ و هنر را به خود معطوف ساخته است. به قول دکتر اعوانی اگر ما در دویست سال پیش زندگی می گردیم بحث از سنت چندان موجه نبود چرا که ما در سنت زندگی میکردیم اما اکنون ما از سنت جدا شده ایم و به آن سخت نیازمندیم همین نیاز ما را وا داشته تا تعاریف متعددی از سنت ارائه کنیم.

سنت گرایان در تعریف سنت ، آن را مبتنی بر وحی میدانند و مرزبندی تعریف سنت از دیدگاه وحی میتواند از نظر نویسندگان سنت گرا فرق داشته باشد. اما نکته ای که میتوان به آن اشاره کرد این است که این اصطلاح جهان شمولی از دیدگاه سنت گرایان تنها موقعی مفهوم پیدا . کند که هر یک در چهارچوب سنت خاص خود به آن اعتقاد پیدا کند و به آن عمل شود.

بعضی از ما جهان شمول بودن را مخدوش کردن مرزهای دینی می بینیم ولی سنت گرایان چنین نمیکنند؛ ضمن این که به وحدت متعالی اعتقاد دارند و برای قداست هر دین خاصی نهایت احترام را قایل هستند ولی معتقدند آن اعتلای معنوی زمانی حاصل میشود که هر کسی با حفظ آن اصول در چهارچوب خاص سنتی که یا به آن معتقد است یا در آن به دنیا آمده به اعتلا برسد.
سنت گرایی را وقتی در قالب مبتنی بودن بر وحی یا التزام داشتن به وحی بدانیم نمی توان به عنوان دو شاخه از هم جدا کرد؛ زیرا وقتی مبتنی بر وحی باشد، التزام به وحی نیز دارد و اگر التزام به وحی داشته باشد مبتنی بر وحی نیز هست. اما نکته ای که سنت گرایان از آن صحبت میکنند و از آن به عنوان حکمت خالده یا خرد جاویدان نام میبرند حقیقتی است ازلی و ابدی که نه پایانی دارد و نه آغازی، و بر این اساس نظریات خود را تدوین. کنند اما میتوان گفت التزام به وحی و یا مبتنی می بودن به وحی خود به خود بدون اعتقاد به وحی و نتیجتاً بدون این که مکتبی مبتنی بر وحی باشد، امکان پذیر نیست مکتب سنت گرایی که به عنوان یک روش شناخته شده مبتنی بر وحی است و معرفتی که از دنیا پیدا میکند بر اساس نگرشی است که مستقیماً از وحی الهام می گیرد. در دیدگاهی که مکتب سنت گرایی در زمینه ی هنر دارد هنرها را به چندین دسته تقسیم میکند و هنر دینی به آن مفهوم کلی کلمه که در فرهنگ ایران رایج است تنها یکی از آن شیوه هاست برای بیان چیزی که به آن اشاره شده است. اما شیوه های دیگر برای شناخت هنر مستقیماً بر تعریف و شناخت و طبقه بندی وحی مبتنی است هنر در اسلام از وحی قرآنی منشأ می گیرد که در طبقه بندی، آن را هنر قدسی میدانیم در این زمینه شاید خوش نویسی بهترین مثالی است که می توان ارائه داد و علاوه بر آن قرائت قرآن با صدای خوش و معماری اسلامی را نیز میتوان در این گروه جا داد؛ زیرا که قرائت قرآن انعکاسی است از کلام خداوند و خوش نویسی تجسمی است از کلام خدا و معماری نیز فضایی است که کلام خداوند در آن طنین انداز می.شود بنابراین اگر با این دیدگاه نگاه کنیم، منظور از روش چگونگی نگاه کردن به هنرهایی است که فرد سنت گرا ایجاد می کند و چنین نگاهی نیز در نزد سنت گرایان وجود ندارد که شیوه را از روش جدا سازد.

هنر کلام وحی هم در فرم اثر هنری تجلی پیدا میکند و هم در تأثیری که آن اثر در بیننده میگذارد و این موضوع به خصوص در هنرهای ایرانی- اسلامی کاملاً بارز است. اگر ما در آثار هنری چه نگارگری چه معماری و چه کتابت قبل از دوران رنسانس در دنیای اسلام ،بنگریم به ویژگیهایی بر میخوریم که بی اختیار انسان را از عالم خاکی خارج می.کند در اینجا میتوانیم به هنر نگارگری اشاره کنیم که در دنیای اسلام به وجود آمده و همین هنر تا زمانی که ارتباط خودش را با منشأ وحی حفظ کرده بود، زیبایی خودش را به بیننده القا می کرده است، اما زمانی که متاثر از هنر مغولستان و هند و چین گشته و نمادهای خود را از دست داده و به جای آن پرسپکتیو و برخی تغییرات نمادی را وارد خود کرده دیگر آن حالت قدسی را نداشته است. البته گفتنی است نگارگری یک هنر قدسی ،نیست بلکه ملهم از وحدانیت است. نگارگری با عالم وحی ارتباط ندارد بلکه با عالم خیال در ارتباط است و از آنجا سرچشمه میگیرد و با مفاهیمی که در عالم غربی در مورد تخیل و تصورات وجود دارد، متفاوت است اما نقاشی حداقل در عالم اسلام به استثنای برخی آثار در مفهوم صرف آن ،نبوده بلکه معنویت و وحدانیت اصل اثر آن بوده است و حتی در برخی آثار با هاله ای از نور روحانی بودن آن را می بینیم.

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.