نقد دانشگاهی و نظریه

نقد دانشگاهی و نظریه

مشیت علایی

«نقد نو» و جبهه‌گیری کرسی‌های دانشگاهی مقابل آن

اگر راست باشد که قدمت، حق ایجاد می‌کند، حق آب‌وخاکی که شعر مطالبه می‌کند، در قیاس با دیگر ژانرهای ادبی، قاعدتاً باید به‌مراتب بیشتر باشد و البته این نکته در مورد ادبیات فارسی، در غیاب محض ادبیات نمایشی و حضور نه چندان پررنگ ادبیات داستانی، به طریق اولی صادق است و حتی ادبیات غرب هم به‌رغم برخورداری از پشتوانۀ غنی و دیرینۀ ادبیات نمایشی، از این قاعده مستثنا نیست؛ چراکه همۀ آن آثار و عموم رساله‌های فلسفی و علمی اصالتاً منظوم یا دست‌کم شاعرانه بوده‌اند. واژه بوطیقا، که در گفتمان‌های چند دهۀ اخیر با دلالت غیرشعری نیز به کار می‌رود، نظیر بوطیقای داستان‌نویسی و بوطیقای فمینیستی، در زبان‌های اروپایی مستقیماً از کلمۀ «پوِیما»ی یونانی به معنی شعر اخذ شده است و از سلطۀ تلویحی شعر بر آن گفتمان‌ها حکایت می‌کند.

قدمت اما الزاماً توجیه‌کنندۀ حذف ژانرهای دیگر نیست و به‌علاوه امری است نسبی. شعر در نظام آموزشی ما، به‌ویژه در نهاد مهم و تأثیرگذاری مثل دانشگاه، از همان ابتدای تأسیس، سلطۀ بلامنازع داشته است؛ به‌طوری‌که به حذف فیزیکی دو گونۀ دیگر ادبی، یعنی ادبیات داستانی و نمایشی، انجامیده است و این در حالی است که عمر داستان کوتاه و رمان فارسی در مرز صدسالگی است یا از آن فراتر رفته است، اما هنوز گروه‌های ادبیات فارسی، هدایت، چوبک، گلشیری، سیمین دانشور و احمد محمود را به رسمیت نشناخته‌اند. موضع نقد دانشگاهی حتی در قبال شاعران نوپرداز هم شدیداً محافظه‌کارانه و عافیت‌طلبانه بوده است. در میان حجم عظیم تحقیقات فحول دانشگاهی (بهار، نفیسی، رشید یاسمی، اقبال آشتیانی، فروزانفر، زرین‌کوب، اسلامی ندوشن و دیگران)، حتی به اشاره، آن هم به تعرض، از نوپردازان شعر و نثر یاد نشده است و در میان نسل جوان‌تر، شفیعی کدکنی و سیروس شمیسا به اخوان و سپهری بسنده کرده‌اند. اگر قدرت سرمایه‌داری به‌ناحق این اجازه را به خود می‌دهد که کشورهای معاند و نوظهور را تحریم کند، اقتدارگرایی «متخص

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.