
رحیم یوسفی اقدم – مقصود فراستخواه
چکیده: مقالۀ حاضر به بررسی دگرگونیهای معنایی «علم» و «صنعت» در دورۀ قاجار میپردازد. فرض مقاله این است که دگرگونی رادیکال و بنیادی که در دورۀ قاجار در تعریف علم و طبقهبندی آن رخ داده است به واسطۀ ظهور تکنولوژیهای جدید بوده است. تکنولوژیهای جدید با طبقهبندی شدن در ذیل علوم طبیعی، مسألۀ علوم نظری را که با تصرف در طبیعت میتوانند بهمنظور اختراع ابزارها و از این رو در خدمت اهداف عملی قرار بگیرند، بهوجود آوردند. این مسأله از آنجا ناشی میشود که «علوم طبیعی» در طبقهبندی فارابی- ابن سینایی، علوم نظری هستند که اهداف و کاربرد عَملی ندارند و چیزی مربوط به «نیکبختی آنجهانی» هستند. طبقهبندی که بر مبنای تمایز ارسطویی بین اِپیستِمِه و تِخْنِه، علوم نظری را از آن رو که مرتبط به چیزی است که نمیتواند طور دیگر باشد، غیرعملی و غیرکاربردی معرفی میکند. تکنولوژیهای جدید سامان این طبقهبندی را برهم زدند زیرا علوم نظری انگاشته میشدند که به کاربردهای عملی میرسیدند. پیامد این دگرگونی اولاً ظهور مفهومی تکاملی از علم و فهمی از جوامع با سلسله مراتب «متمدن» و «وحشی» است که در نسبتِ زمانی با علم و استفادۀ کاربردی از آن قرار دارند. ثانیاً طبقهبندی «صنعت» ذیل علم جدید «ثروت» و تعریف آن به عنوان «اعمال مولد ثروت» است. در تعریف جدیدِ صنعت، همه فعالیتهایی که به تولید ثروت منجر میشوند و امروزه در اقتصاد آنها را «زمین، نیروی کار و سرمایه» میخوانیم، از لحاظ جایگاهی که در تولید ثروت دارند، مورد بازنگری و بازسازماندهی قرار گرفتند.
منبع: تاریخ علم، دوره 19، شماره 1 – شماره پیاپی 30، بهار و تابستان 1400